عبد الحسين خان ملك المؤرخين ( لسان السلطنه )
1051
مرآت الوقايع مظفرى ( فارسى )
آن اصول و قواعد ملكدارى به كار امروزهء ما نمىخورد . چه هر عصرى اقتضايى دارد و در هر دورى طرز و طورى متداول است چنانكه نمىتوان مثلا امروز لباسهاى قديم و كلاههاى يك ذرعى را ديگرباره ميان طبقات نوكر از وزرا و اهل قلم و لشكر متداول نمود كذلك اصول فن اداره و قواعد سياست و مملكتدارى هم بايد امروز وراى ايام گذشته باشد . اين است كه من مصمم شدم مجلس شوراى ملى را تشكيل و تنظيم نمايم تا بدينوسيله بنيان اتحاد و اتفاق دولت و ملت به طورى كه دلخواه من است مستحكم شود و اميدوارم ان شاء اللّه تعالى به اين آرزو نايل شوم و طورى اساس اتحاد ما بين دولت و ملت استوار شود كه در سختى و نرمى كار و سردى و گرمى روزگار ، واقعا هردو شريك و سهيم باشند و سعادت و خوشبختى ديگرى را سعادت و نيكبختى خود دانند . ولى هر تكليفى متضمن حقى است و بالعكس هر حقى متضمن تكليفى . بايد اساس موافقت ميانهء ملت و دولت را بر شالودهء صحيحى گذارده شود تا خيالات و نيات صحيحه نتيجه به عكس نبخشد و حدود محفوظ باشد . در ايفاى حقوق هم افراط و تفريط نشود . تكليف ما لطف و مهربانى است و تأليف قلوب و تكليف نوكر اطاعت فرمان است و اجراى وظايف خدمت سلطان . ولى هركدام در جاى خود . شاه اگر لطف بىعدد راند * بنده بايد كه حدّ خود داند نوكر نظامى بايد بگويد من امتثال امر و اجراى فرمان پادشاه را مىكنم . هرچه فرمايد ، ولى پادشاه دانا هم كه به خير و مصلحت رعيت و تبعهء خود واقف و بصير است مىداند چه بفرمايد . پادشاهى كه رعاياى خود را مانند فرزندان خويش دوست مىدارد تفاوت ما بين آنها نمىگذارد و يقين است جز مهربانى دربارهء رعيت خود چيزى روا نمىدارد مگر وقتى كه رعيت از حدّ خود تجاوز نمايد و به نصيحت و موعظت گوش ندهد . در اين صورت البته بايد آنها را متنبه نمود و اين تنبيه هم از روى محبت است مانند تنبيهى كه پدر فرزند را مىنمايد كه جز از راه مهربانى نيست . بارى بايد اساس اتحاد و اتفاق دولت و ملت را استوار كرد و حدود را هم معين نمود كه تمام مردم در كمال امنيت و رفاهيت و آسودگى زندگانى نموده و فردا فرد خود را عضو هيئت منظمى كه ما آن را دولت ايران يا وطن عزيز مىنماييم بشمارند و در خوب و بد و نيكبختى و بدبختى خود را سهيم و شريك بدانند . طهران در روز شنبه بيست و چهارم شعبان ، صدراعظم با نايب السلطنه به اردوى سپهدار رفته و تمام اردو در حضور آنها دفيله كردند و حكم مرخصى گرفتند كه به ولايات خود بروند . ليكن بعضى افواج كه از اردو به خود شهر آمده براى ماه مبارك ، طهران باشند .